تأملاتِ ژئو-هيستوريکو-پوليتيک
بشر هنوز نميداند آيا علم بهتر است يا ثروت، اما لااقل اين را ميداند، البته با اندكي ترديد، كه شعر بهتر است از سياست. چرا؟ بشر هنوز نميداند، و اصلن شايد به دليل همين ترديد است كه هنوز هم با وجود شعر به سياست ميپردازد! هر چه باشد، او هميشه عاشق دروغ و خيالپردازي بوده است!
به هر روي، چون شعر بهتر از سياست است، پس شعر ناسيوناليستي بهتر از سياست ناسيوناليستي است! اين را شاعر عماني، سميراء السعود در شعري كه براي وطنش گفته به خوبي نشان ميدهد. جالب اينجاست كه این بانوی عمانی نويسندهي تحليلهاي سياسي است، اما در اين شعر، بيش از آنكه ناسيوناليسم سياسي او را ببينيم، شاهد توصيف لطيف و شاعرانهي او از سرزميناش هستيم.
ترجمهي اين شعر را مديون خود سميراء السعود هستم كه متن عربي آن را به همراه ترجمهي فرانسوي و انگليسي آن، در تنها سفر من به مسقط در فوريهي 2004 در اختيار من گذاشت.[1]
شباب عمان[2]
شراع برکشيده
از "شارع سيب"[3]
تا "بستان"[4]
"شباب عمان"؛
قصيدهی "مسقط"[5] را
به آهنگ باد میخواند
در درازنای ساحل و صخره
با رقص موج و مرجان
"شباب عمان"؛
دورها
از باروی "نخل"[6]
سواد تاريخ ديدهاند
ديدهبانان
بر بالای "شباب عمان"؛
نگاه آفتاب را میدزدد
از شب دور دست "مسندم"[7]
تا طليعهی تابناک "سلاله"[8]،
برق خنجر سلطان
بر فرق "شباب عمان"؛
اشتران در طرب
از شعر عرب
سيرخور از رمل و بوتهی خلنگ
بار ترانه میآورند
در ازدحام "سوق مطرح"[9].
و موذن "بوشر"[10]
خلسهی رنگ میريزد
و جذبهی اذان
بر سر در خانههای سپيد
و بر عرشهی "شباب عمان"؛
دوستت دارم
اي ديار غزالان رميده
از حسرت آدميان،
آرميده
بر ساحل عمان.
بهمن 82، مسقط

