تبليغاتX
نامه‌های پارسی LETTRES PERSANES

نامه‌های پارسی LETTRES PERSANES

شعرها، ترجمه‌ها و نوشته‌های مسعود سالاری Les poèmes, les traductions et les écrits de Massoud SALARI

 

1-  گاهی از خود می‌پرسم واقعن پوچ‌تر، تهی‌تر و انتزاعی‌تر از سیاست هم وجود دارد. تازه فکر کنید اطلاعات مربوط به این مقوله‌ی پوچ را بخواهید از تلویزیون فرهنگ‌ناشناس گاف‌دهنده‌ای که خودش، خودش را با نام "رسانه‌ی ملی" تعمید داده بگیرید، چه شود! امروز اخبار ساعت نوزده شبکه‌ی یک را دیدم که خبر رای آوردن شخصی به نام محصولی را به عنوان وزیر کشور در مجلس پخش می‌کرد و زیر تصویر مربوط به خبر نوشته بود: "محصولی در فاطمی"! لابد اگر به فرض، این وزیر برکنار شود چنین خواهند نوشت: "محصولی از فاطمی در آمد!"

2-  چندی پیش در روزنامه‌ای حرف‌های یک مسؤول قضایی را درباره‌ی پرونده‌های "سلطان شکر" و "سلطان شیشه" می‌خواندم. با خود فکر کردم اگر بخواهند رئیس مافیای سایر کالاها را هم دستگیر کنند لابد دست خیلی از "سلاطین" دیگر هم باید رو شود، مثل: "سلطان پنبه"، "سلطان خمیر"، "سلطان کود"، "سلطان واجبی"، "سلطان کاندوم"، ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 6:40 PM  توسط مسعود سالاری Massoud SALARI  | 

به نظرم آن گزاره‌ی "گفته آمدن" در زبان فارسی کلاسیک خیلی برای این شعر مصداق دارد. این شعر "گفته آمد" (البته در "حدیث" خودم!) بی آن که به زبان دیگری برگردانده شود:

 

La locution persane classique d'"être raconté" ("Gofteh Âmadan") pourrait bien être utilisée ici. Ce poème "a été raconté" par moi-même, sans être traduit en aucune autre langue:

 

 

 Design

 

عشق

یک صندلی هذلولی / چرخان است

در وقت شهاب‌باران،

قسمت دایره است

از تاب‌خوردگی‌ / سرگیجه‌های مترسکانه به دور کلاغ / خودمان.

 

بازدیدکنندگان عزیز!

به احترام عشق / صندلی

قیام / سکوت

بنشینید لطفن

به جای گزینه‌ی مناسب / گزنده‌ی برتر

فقط با مداد نرم

کلاه‌تان را بردارید!

 

این که پیچیده نیست

دور کسی

به زور

عشق‌های مستقیم را ابراز / اقرار / تسریع / تسهیل / ترسیم کردن

در وقت شهاب‌باران.

تا قسمت شما چه باشد / چه نباشد

این قسمت سهمی شکل از خواب / کار من است

روی یک خط خمیده / عشق / کاناپه.

حالا خط سایه‌ی شما را به این توجه / منحنی

و یک آباژور لیس کمثله شئ

در نقطه‌ای که سهمی از شکل من است

عکس ثریا می‌رود

روی دیوار کج

یا عکس هر کدام از عشق‌ها / صندلی‌های قبلی من / بازدیدکنندگان عزیز!

لطفن در وقت شهاب‌باران به خروجی اول / دوم / ... / الی آخر تمام شد.

 

مسعود سالاری، گیشا، آبان 87

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 9:9 PM  توسط مسعود سالاری Massoud SALARI  | 

 

 

سرود ملی جمهوری چک

کاملن اتفاقی متن سرود ملی جمهوری چک را یافتم که به نظرم خیلی زیبا آمد. البته من زبان چک نمی‌دانم، اما برگردان فرانسوی آن را خواندم و تصمیم گرفتم آن را به فارسی برگردانم. به نظرم شعر بسیار ساده و زیبایی است که متن آن بر خلاف سایر سرودهای ملی‌ای که تاکنون خوانده‌ام بسیار آشتی‌جویانه است و به هیچ وجه در پی اثبات برتری قومی بر قوم دیگر نیست. در ابتدای شعر با گونه‌ای سوال و سرگردانی درباره‌ی هویت ملی یا سرزمینی روبه‌رو می‌شویم اما در پایان به گونه‌ای بی‌سرزمینی و قلندری می‌رسیم، اگرچه شاعر در میانه‌های شعر، سرزمینش را به بهشت تشبیه کرده بی آن که نامی از آن بیاورد، سرزمینی که شاید در هر کجای دیگری از جهان هم یافت شود. از این روی، این شعر شاید بیشتر از آن که ملی (national) باشد، جهان‌وطن (cosmopolite) است.

تاریخ شعر را هم پیدا کردم: سرود ملی جمهوری چک برگرفته از تئاتر است. در قرن هجدهم میلادی که فرهنگ و زبان آلمانی سراسر چک را تسخیر کرده بود، تئاتر به زبان چک عملن وجود خارجی نداشت. اما در سال 1834، نمایشنامه‌نویسی به نام ژوزف کاژتان تیل (Josef Kajetán Tyl) یک اپرای فکاهی (opérette) در یک پرده به زبان چک نوشت. این نمایشنامه‌ی کوتاه داستان آوازه‌خوان کوری است که به یک دختر جوان کمک می‌کند تا راه خانه‌اش را پیدا کند. هر گاه که نمایش به این قسمت می‌رسید، جمعیت تماشاچی به یک باره برمی‌خاستند بی آن که سکوت را بشکنند. مقامات اتریشی از ترس این واکنش جمعی، نمایش را ممنوع اعلام کردند، اما شعر معروف آن برای همیشه در ذهن‌ها ماند تا این که در سال 1918 به عنوان سرود ملی چک اعلام شد.

ظاهرن بعد از جدایی جمهوری‌های چک و اسلواکی، دو سطر آخر این شعر به "سرزمین من چک، سرزمین من چک" تغییر یافته و از همین رو با خود می‌گویم کاش آن اتفاق ژئوپلیتیک نیفتاده بود تا سطرهای آخر شعر همان‌طور می‌ماندند: "قلندری خانه‌ی من است / قلندری، میهن من".

 

 

 

برگردان فرانسوی شعر:

 

Josef Kajetán Tyl: Où est mon pays?

Hymne national de la République Tchèque (depuis 1918)

 

Où est mon foyer ?

Où est mon foyer ?

L'eau glougloute dans les prés

Les bois murmurent sur les rochers

La fleur printanière luit dans le verger

Le paradis sur terre est en vue !

Et c'est cette belle terre,

C'est ma maison, la Bohême,

La Bohême, ma patrie.

 

 

 

برگردان فارسی:

 

ژوزف کاژتان تیل: سرزمین من کجاست؟

(سرود ملی جمهوری چک از 1918)

 

خانمان من کجاست، خانه‌ام کجا؟

زمزمه‌ی آب در چمنزار،

ترنم کاج‌ها بر فراز صخره‌ها،

گل‌های بهاری شکفته در باغ،

بهشت در پیش چشم،

آن دیار دلفریب،

قلندری، خانه‌ی من است،

قلندری، میهن من.

 

 

برگردان: مسعود سالاری، یکم آبان 1387

 

--------------------------------------------

پ ن : من واژه‌ی "Bohème" را در معنای عام آن به "قلندری" برگرداندم، اما با تحقیق و تدقیق ارزشمندی که حسین مکی‌زاده انجام داده شکی برایم باقی نماند که این واژه در زبان اصلی همان "بوهم" است و بدین سان دو سطر آخر شعر را این گونه تغییر می‌دهم: "بوهم خانه‌ی من است / بوهم، میهن من".

 

و این هم توضیح روشن حسین مکی‌زاده:

 

"فکر مي‌کنم و شايد بايد بوهم را به همان "بوهم" برگرداني. اينجا بوهم اسم خاص است و اشاره به منطقه‌اي در اروپاي مرکزي دارد که امروزه چک مي‌باشد. اين فکر هم از آن بي بزرگ (B) به ذهنم رسيد و اين جستجو : "بوهم (به‌زبان چکی = Cechy)، (به لاتین = Boiohaemum)، به‌معنی خانهٔ بویر (Boierheim) است. بوهم Böhmen منطقه‌ایست تاریخی در اروپای مرکزی که امروز دربرگیرنده‌ي جمهوری چک است. بوهم، ریشه در قوم سلتی «بویر» دارد که شصت سال قبل از مسیح از اقوام ژرمن فاصله گرفته و منشأ ایجاد بوهم شدند. بوهم از کوه‌های پوشیده از جنگل‌های انبوه، مانند: جنگل بوهم در جنوب غربی، فیشتل‌گبیرگه و ارتس‌گبیرگه در شمال غربی، زودتن در شمال شرقی، و ارتفاعات بوهم- مهر در جنوب شرقی محصور شده است. این منطقه به‌وسیله‌ي رودخانه‌های البه و مولداو و رودهای جنبی آن مشروب می‌شود. جمعیت اصلی آن را چک‌ها تشکیل داده‌اند ولی در بعضی مناطق مرزی و داخلی، اقلیت‌های آلمانی معروف به‌ زودتن دویچه که از قرون وسطی در آن‌جا ساکن بوده‌اند، زندگی می‌کردند. آلمانی‌های زودت در سال ۱۹۴۵/۱۹۴۶ از طرف جمهوری سوسیالیستی چکسلواکی سابق به آلمان رانده شدند. بسیاری از رانده‌شدگان کسانی بودند که پس از اشغال کشور چکسلواکی به‌دستیاری سربازان هیتلری، به‌آنجا مهاجرت کرده بودند. بوهم از نظر کشاورزی بسیار غنی و علاوه بر تولید گندم و چغندر قند و میوه‌های گوناگون، از تولیدات صنعتی نیز بهره‌مند می‌باشد. مرکز بوهم شهر پراگ است."

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 11:20 AM  توسط مسعود سالاری Massoud SALARI  |