شعری از خودم (از بس به تواتر متن فارسی و فرانسه مینویسم مجبورم هر بار توضیح دهم که پدیدآورندهی آن کیست!)
Amérique, Amérique; un poème de moi-même que je n'oserais pas traduire! (Et à chaque fois je suis obligé d'expliquer qui est l'auteur, puisque je mets alternativement des textes de moi-même et des autres, en français ou en persan.)
آمريکا، آمريکا
به شرط روزهای آفتابی
شب از راه میرسد
راهتر نمیشویم
اگر بگذریم از شببندان؟
کی میرسیم به شرط روزهای آفتابی،
به شط مرغهای دريايی،
به آلباتروس،
آکايی، کی
باشد و کی
نباشد
آلباتروس و آکایی
البته
به بال کبوتر میبندیممان
به باغ همسفران.
کو تا رها شویم
1492 بار
در سرزمینی تازه که پنداشتیم
از بهشتان شرقی است؟
رها میشویم آیا؟
ما رها
همیشه میشديم
بارها
شب از راه میرسد
راه از شب نه.
بيراهه مائيم آیا؟
کي میرسیم به شط روزهای آفتابی؟
پیشدرآمد پشيمانی شب است
پیش ما پس نباشد.
کو تا پرنده شویم
کوپا آمهريکا
برندهایم آیا؟
مسعود سالاری (بهار 81 – اصفهان)
