به نظرم آن گزارهی "گفته آمدن" در زبان فارسی کلاسیک خیلی برای این شعر مصداق دارد. این شعر "گفته آمد" (البته در "حدیث" خودم!) بی آن که به زبان دیگری برگردانده شود:
La locution persane classique d'"être raconté" ("Gofteh Âmadan") pourrait bien être utilisée ici. Ce poème "a été raconté" par moi-même, sans être traduit en aucune autre langue:
Design
عشق
یک صندلی هذلولی / چرخان است
در وقت شهابباران،
قسمت دایره است
از تابخوردگی / سرگیجههای مترسکانه به دور کلاغ / خودمان.
بازدیدکنندگان عزیز!
به احترام عشق / صندلی
قیام / سکوت
بنشینید لطفن
به جای گزینهی مناسب / گزندهی برتر
فقط با مداد نرم
کلاهتان را بردارید!
این که پیچیده نیست
دور کسی
به زور
عشقهای مستقیم را ابراز / اقرار / تسریع / تسهیل / ترسیم کردن
در وقت شهابباران.
تا قسمت شما چه باشد / چه نباشد
این قسمت سهمی شکل از خواب / کار من است
روی یک خط خمیده / عشق / کاناپه.
حالا خط سایهی شما را به این توجه / منحنی
و یک آباژور لیس کمثله شئ
در نقطهای که سهمی از شکل من است
عکس ثریا میرود
روی دیوار کج
یا عکس هر کدام از عشقها / صندلیهای قبلی من / بازدیدکنندگان عزیز!
لطفن در وقت شهابباران به خروجی اول / دوم / ... / الی آخر تمام شد.
مسعود سالاری، گیشا، آبان 87

