بیستانگو
بیستانگو
رستورانی خواهد است
بی آن که حرفی / غذایی
میباشد
مطبوع / رهاتر از آلودگی تهران!
سیر میکنیم / خودمان تا ته / با مغز استخوان
سس قرمز اتفاق میشود
روی پیشخوان
تازه با منی که مِنو
اشتباه شاید نموده باشدم!
چیزی دستگیرمان نمیشوید
از شعر / سر / آشپز / ی که هنوز آمده
امروز / اینجا چیزی باید است
که از آش / شله / قلم افتاده
جا نیفتاده.
مسعود سالاری، گیشا، دی 1387

